
دخترم گریه نکن، اشک چشمت زده بر دل شررم مادرم منتظر است، آمدم تا که تو را هم ببرم این خرابه، قفس است، آمدم تا که کنم آزادت با پدر حرف بزن، مانده در سینه چرا فریادت؟ علی اکبر به جنان، در فراق تو دلش تنگ شده به پدر سنگ زدند، موی تو از چه، به خون رنگ شده تو که یک طفل استی، قامت فاطمیت، از چه دوتاست ترَکِ لب هایت، همه از تشنگی کرب و بلاست نازنین دختر من گل نیلوفر من دیدم از نوک سنان، به روی خار، دواندند تو را از شتر افتادی، ز چه بر خاک، کشاندند تو را نازنین دختر من گل ن...
ادامه مطلب